
سحر میان من و یار راز و نیاز دیگریست
صحبت روز اول و قول و قرار تازه ایست
مرغ سحر بگو مخوان خلوت دل بهم مزن
شهر پر از خفته شده داد برای کس مزن
عشق بهانه می کند فرصت عاشقی کم است
صحبت روز اول و قول و قرار تازه ایست
مرغ سحر بگو مخوان خلوت دل بهم مزن
شهر پر از خفته شده داد برای کس مزن
عشق بهانه می کند فرصت عاشقی کم است
یار نظاره می کند جان دلم همین بس است
هر که شود ز تو جدا, جدا ز عالمی شود
جدا ز تو کجا رود عالم اگر به او شود
No comments:
Post a Comment