اگه کسی را دوست دارید ؟؟؟ شكسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده       دانشجوي زيست شناسي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... او تكامل خواهد يافت       دانشجوي آمار : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است       دانشجوي فيزيك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطكاك بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است       دانشجوي حسابداري : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر كن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهكار بفرست       دانشجوي رياضي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن       دانشجوي كامپيوتر : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، از دستور كپي - پيست استفاده كن و اگر نه بهتر است كه ديليت اش كني       دانشجوي خوشبين : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن... نگران نباش بر مي گردد       دانشجوي عجول : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش كن       دانشجوي شكاك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟       دانشجوي صبور : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد       دانشجوي رشته صنايع : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش كن ، اين كار را مرتب تكرار كن

Tuesday, February 12, 2008

DISCONTENT


New Page 1


شب عشاق و من و خلوت و یاری که نبود

دل غمگین و سکوت و می نابی که نبود

جمله افکار پریشان و دلی پر از درد

ناله از گردش ایام و غمخواری که نبود

سینـه ای پـر ز بلا و ترکـۀ لخت فلک

خونی از دیده به سیل و چاره سازی که نبود

مسئلت از من و یارب تو بکن چارۀ من

زین ره بی ره و ره گشائی که نبود

می روم سوی دیاری و ز نامردی دهر

می کنم داد و فغان و گله هایی که نبود

هرگزش خیر نداد و کسی از چرخ فلک

هیچ جز خاک ندید و وعده هایی که نبود

من و این غمکدۀ بی همه کس

شکوه را کم کنم و فکر و عذابی که نبود


Tuesday, January 15, 2008

MOHARAM


محرم حرمتش نام حسین است
سیه پوشیده ی سوگ حسین است
محرم ماه هفتاد و دو یار است
که در عالم مثالش بی مثال است
محرم ماه ذی الحج حسین است
صفا و مروه بین الحرمین است
محرم ماه پیمانی غریب است
میان ربّ و عبدی بهترین است

Wednesday, January 9, 2008

ORISON




شب
بود و هنگامــۀ راز و نیاز




وقت
کــــم بود و دل غرق نیاز



اشک
بود و سینۀ ای پر سوز و ساز




نامه
ای مِشـکین و آهـی جان گـداز




گردنـی خم، دستـها ســویش دراز




چشم
پر خون،لب به توبه، گوش باز




غرق در عشقبازی با
شَهِ افلاک ساز





اینچـــنین مــی خوانمت
مهمــان نواز



آمـــدم
سویت ای عزیز بنده نواز




تا
که تسکینم دهی  ربّ دل نواز



جز
به درگــاه تو ای ربّ بی نیــاز



هست راهِ منزلی این
لحظه باز ؟




خود تو دانی همه اسرار و راز



من
چه گویم دیگرت ای نازِ ناز ؟




نکر از ارباب می گیرد نیاز




قطره از دریا شود نهری دراز



 

Sunday, March 18, 2007

YOU . . .


زه هر طرف که رو کنم نظاره می کنم تو را

اگر نظاره ام رود خیال خوش کنم تو را

همه ارم به هم شوند که از کفم دهم تو را

به هم بریزم عالمی نمی دهم به کس تو را

رهی که می کنم قدم نشانه می کند تو را

دگر چه بهترم زاین که مقصدم دهد تو را

اگر زیاده خواهیم به رنج می کشد تو را

به گو کمش کن این سخن که رنج می دهد تو را

Tuesday, March 6, 2007

PROMISE


سحر میان من و یار راز و نیاز دیگریست
صحبت روز اول و قول و قرار تازه ایست
مرغ سحر بگو مخوان خلوت دل بهم مزن
شهر پر از خفته شده داد برای کس مزن
عشق بهانه می کند فرصت عاشقی کم است

یار نظاره می کند جان دلم همین بس است

هر که شود ز تو جدا, جدا ز عالمی شود

جدا ز تو کجا رود عالم اگر به او شود

Sunday, March 4, 2007

DANCE



عاقلان
دیوانه را مستی سرائی خوشترست

در میان
میکده رقص سماعی خوشترست

سوفی و درویش
و رند و زاهد عادل پرست

آنچه که
دیوانه داند بی خیالی خوشترست

شاهد حرف و
سخن هر آنچه خود داند کند

پس درین
بازیکده با یار بودن خوشترست

هرچه میدانی
بکن اما نوایت ساززن

رقص زیبا ئی
بکن زیبا پریدن خوشترست

Saturday, March 3, 2007

KINDNESS



به آنکه عشق را به غرور می فروشد بگو که مسیر عشق از غرور جدا است

من آن سراب نیستم که تشنه را جزا کنم
من آن کویر نیستم که با جفا وفا کنم
من آن خزان نیستم جوانه را بلا کنم
من از دیار کورشم که با جهان داد کنم
من از شکایت زمان نوای خوش ساز کنم
من از تبار آسمان عروج در فرو کنم
من از من درون من محبت آغاز کنم